تبليغاتX
شعر

jvdsamadi

جاويد راد

jvdsamadi

http://jvdsamadi.blogfa.com

شعر

شعر

شعر

اشعار خودم

شعر

ثانیه

 

  

اینجاست

ثانیه های سکوت

عمر

مرا

می شکند

و هر لحظه

واژه عشق تو

وجودم را

آب می کند

هم اکنون

ذره ای

از نفرینت

را تقدیم ثانیه کن

برای نابودی

ساعت 

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/02/27ساعت 11:29 توسط جاويد راد |
انتقام


شب هاي زنگ زده ثانيه ها

يك ، صدم ثانيه

 هم

براي همه چيز كافيست

انتقام !

نابودي !

ترور !

 شكنجه !

هيچ جهنمي

به مانده

اينجانيست

دندان هاي خونين

گرگان بي معني

واژه ها.

همه چيز را  

حرام ، حرام مي دانند

عشق ،  تمسخر كنند

حرف های شان

و دوست داشتن

گناهیست  

برابر به حبس ابد

گناه من + تو  است

یا واژه های

بی معنی

ه ! ... و!  ... س! ...

+ نوشته شده در جمعه 1387/10/27ساعت 23:25 توسط جاويد راد |
نابود
 


در سحرگاه صبحي

كه مرا به دار مي آويزند

تو را هم آغوش 

شيطان صفتان

پس ازمرگم مي بينم 

روحي سرگردانم

تورا از كدام

خانه پس كوچه هاي

نامرد بجويد

پس خودت را

فقط خودت را 

به جرم

... عشق

به دار بياويز

كه از هجوم

هوس هاي بي جا

درامان باشي

بيا 

به
آنسوي آسمانهاي  

دوزخ عمرمان نگاه كنيم

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/09/11ساعت 22:50 توسط جاويد راد |
سلام

بارها
با واژه
دوست داشتن
سلامت کردم
افسوس
دریغ
از یک نگاه
من که
هیچ نخواسته ام
بیش از
یک کلام
زبانت باز نکرد و نگفت
سلام
در زیر
واژه های پر معنای
بی کلام
من مانده ام
باز
به یک سلام
چگونه
باور کنم
من با این
واژه های
بی کلام
ای دوست
جفا بس کن
یک بار
بگو
سلام
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/15ساعت 18:9 توسط جاويد راد |
مرداب
 

تو هم رفتی

منم رفتم

به انتهای زندگی

در بن بست

ساعت های

مچاله شده

کمی نمانده به انتها

دستان ریز بین

چشمانت

مرا

همچون آخرین ثانیه

فریاد می زند

فریادی

که به گوش من

و مردهای مثل من

نخواهد رسید

اینجا زندگی نیست

اینجا امید برای تو نیست

اینجا فقط

مرداب سکوت صدا نکرده عشق است

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/07/07ساعت 16:56 توسط جاويد راد |
نفرین ...
 

امروز 

نه

کمی صبر کن

صبر کن

فردا

فقط همین فردا

خواهم مرد

درلابه لای لهجنزار تو

دورتر ـ نه

نزدیکتر

این منم من

و قلب نفرت انگیز ـ کثیفم را

در رگ های پست تو

خواهم کرد

و هزاران کثیف تر از خودم

را خواهم کشت

سوگند به آن

درد پر خونم

این منم

اچ ای وی

...

و تا آخرین لحظه

عمرم

جا در جای

رگهای فراری من

خون

نفرت

انتقام

خودکشی

جای گرفته است 

نفرت ترین نفرینم

را خواهم  کشت

در رگ های تو

کمی صبر کن

صبر کن

فردا

فقط همین فردا

خواهم مرد

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/26ساعت 13:47 توسط جاويد راد |
در دلی با پدر بزرگ

 

به یاد بزرگ مردی که تمام داشته هایم را مدیون اویم.

 بزرگ مردی از خیل فرشتگان که من پدر بزرگ می خواندمش.

سال های پیش به سوی خدا و ما را تنها گذاشت و من امروز یاد و خاطرات جاویدانه اش را بزرگ میدارم.

جمعه شب ها همیشه به یادم هستی پدر بزرگ

 

 

 

 

 

باز به خانه رفتم

جا نماز سجده کرده تو را

هرگز نیافتم

به پای این روزگار

نشستم

هرگز تو را نیافتم

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/06/17ساعت 14:45 توسط جاويد راد |
عبادت دروغین
 

بیا اینجا را باور کنیم

خدا هم با ما نیست

یار و پشتبانه ما عاشقان نیست

دوستی را

عشق را

عبادت کنیم

خداهم منجی ما نیست

اگر آخرت بهشتش

را قربانی ما کند

بازهم همدم

ما رسوایان نیست

ای تو بهترین سر آغاز

زندگی

سر آغاز ما باش

که این رسم دنیا نیست

بهشت هزار ساله ات

را فدای گناهانم کنم

جهانت جای

برای وفا نیست

کفر گویم که نگویم

 ... با ما نیست

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/06/04ساعت 21:7 توسط جاويد راد |
تبر

برسرديوارهاي بلند

زندگي

مي نويسند

عاشقي گناهست

برابر با

لجنزار هوس

گناهان نكرده

چشمان زخم خورده

تبريست

به

ريشه

انسانهاي پاك خورده

خداي من

ثانيه ها

را نگهدار

كه من

در اين لجنزار

خيلي وقت

مرده ام

 

19/ 4/ 86

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15ساعت 14:25 توسط جاويد راد |
حرف اول

سلام بی پایان خدمت شما دوستان مهربان

علاقمندان عزیز شعر، من تازه وبلاگ درست کردم می خواهم تا شعرهای که خودم سرودم وچه از دیگرشاعران را در این وبلاگ حضور تان پیشکش کنم امید است که مرا همراهی كنيد به اميد ديدار همه تان

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/15ساعت 14:23 توسط جاويد راد |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا